ضربالمثل «با پا راه بری کفش پاره میشود، با سر کلاه» از ضربالمثلهای قدیمی و پرمعنای فارسی است که به این نکته اشاره دارد که هر کاری هزینه و استهلاک خودش را دارد. اگر فردی مسیر درست را طی کند، طبیعی است که کفشهایش فرسوده شود و اگر به هر دلیلی روی سر چیزی حمل کند یا سختی بکشد، کلاهش آسیب میبیند. این مثل معمولاً برای پذیرفتن هزینههای طبیعی زندگی، کار و تلاش به کار میرود.
این ضرب المثل زمانی استفاده میشود که کسی از هزینهها یا آسیبهای طبیعی یک کار شکایت میکند.
مفهوم آن این است که:
به زبان ساده:
اگر زیاد راه بروی، کفشت فرسوده میشود و اگر باری را روی سرت حمل کنی، کلاهت آسیب میبیند؛ این اتفاق طبیعی است.
در یکی از شهرهای قدیم، مردی هر روز برای کسب روزی، مسیر طولانی بین روستا و بازار را پیاده طی میکرد.
او همیشه از پاره شدن کفشهایش شکایت داشت و میگفت:
«هر چند ماه باید کفش نو بخرم.»
روزی پیرمرد دانایی که سخنان او را شنیده بود، لبخندی زد و گفت:
«اگر راه نروی که نانی هم به خانه نمیبری.»
چند روز بعد، همان مرد برای اینکه کفشش کمتر ساییده شود، بخشی از بار خود را روی سر گذاشت و مسیر را ادامه داد.
بعد از مدتی، این بار از خراب شدن کلاهش شکایت کرد و گفت:
«حالا هم کلاهم از بین رفت!»
پیرمرد دوباره لبخند زد و پاسخ داد:
«با پا راه بری کفش پاره میشود، با سر کلاه.»
یعنی اگر از پا استفاده کنی، کفش فرسوده میشود و اگر از سر استفاده کنی، کلاه آسیب میبیند؛ مهم این است که کار و زندگی بدون هزینه نیست.
از آن زمان، این جمله میان مردم رواج پیدا کرد.
درباره این ضرب المثل سند تاریخی مشخصی وجود ندارد و مانند بسیاری از مثلهای فارسی، داستان آن بیشتر در فرهنگ شفاهی مردم نقل شده است.
در واقع، ارزش این ضربالمثل در پیام آن است، نه در واقعی بودن شخصیتها یا ماجرا.
این ضرب المثل چند پیام مهم دارد:
ضرب المثل «با پا راه بری کفش پاره میشود، با سر کلاه» یادآور این واقعیت است که هیچ موفقیت، کار یا منفعتی بدون پرداخت هزینه و تحمل سختی به دست نمیآید. اگرچه داستان نقلشده درباره منشأ این ضربالمثل بیشتر یک روایت عامیانه است، اما پیام آن همچنان در زندگی امروز کاربرد دارد؛ هر وسیلهای که استفاده شود، مستهلک میشود و هر هدفی بهایی دارد که باید آن را پذیرفت.