آرمان، پیرمرد و دکتر کامران وثوق پس از انفجار عمارت نقرهای دریافتند که بخش زیادی از ساختمان بهصورت عمدی تخریب شده و راز اصلی همچنان دستنخورده باقی مانده است. آنها از طریق کلیسایی متروکه وارد مجموعهای زیرزمینی شدند؛ مکانی که مقر واقعی انجمن کلاغ بود. در آنجا آرمان با دیواری از تصاویر اعضای قدیمی انجمن روبهرو شد و متوجه شد حتی درباره مرگ پدرش نیز تردیدهایی وجود داشته است. در اتاق کنترل زیرزمین، مردی ناشناس که از حضور آنها خبر داشت، پروندهای با نام آرمان روی میز گذاشت و ادعا کرد پروژه «ققنوس» نه با مرگ سامان، بلکه از روز تولد آرمان آغاز شده است. این جمله، معمایی تازه را پیش روی آرمان قرار داد؛ معمایی که میتوانست تمام گذشتهاش را زیر سؤال ببرد.