سرگرمی

داستان کوتاه قسمت سیزدهم عمارت رازآلود
داستان کوتاه قسمت سیزدهم عمارت رازآلود

آرمان، سامان، جلال و دکتر وثوق با استفاده از کلید قدیمی وارد خزانه مخفی عمارت نقره‌ای شدند؛ مکانی که ده‌ها سال از چشم همه پنهان مانده بود. در میان اسناد و صندوق‌های قدیمی، پاکتی مهر و موم شده پیدا شد که تنها نام آرمان روی آن نوشته شده بود. درست زمانی که او مهر نامه را شکست، انفجار شدیدی عمارت را لرزاند و مشخص شد افراد انجمن برای ورود به خزانه دیوارهای بیرونی را منفجر کرده‌اند. اما آنچه همه را شوکه کرد، نخستین جمله نامه بود؛ جمله‌ای که از بزرگ‌ترین دروغ زندگی آرمان خبر می‌داد و او را در بهت فرو برد.

29 شهریور 26
داستان کوتاه قسمت دوازدهم عمارت رازآلود
داستان کوتاه قسمت دوازدهم عمارت رازآلود

با ورود جلال فرهمند، بنیان‌گذار واقعی انجمن کلاغ، همه معادلات عمارت نقره‌ای تغییر کرد. آرمان فهمید کلاغ، برخلاف تصورش، تنها مجری دستورات انجمن بوده و تصمیم‌های اصلی سال‌ها توسط جلال گرفته می‌شده است. جلال کلیدی قدیمی را نشان داد و از وجود خزانه‌ای مخفی در عمارت سخن گفت؛ خزانه‌ای که نسخه اصلی قرارداد تأسیس انجمن، فهرست اعضا و وصیت‌نامه بنیان‌گذار در آن نگهداری می‌شود. هنوز گفت‌وگو ادامه داشت که آژیر خطر عمارت به صدا درآمد. یکی از افراد انجمن خبر داد شخصی ناشناس وارد بخش شرقی ساختمان شده، اما هیچ تصویری از او در دوربین‌ها ثبت نشده است. لحظه‌ای بعد، صدای شلیک گلوله، خاموش شدن چراغ‌ها و صدای مردی ناشناس که خواهان کلید خزانه بود، آغاز فصل تازه‌ای از ماجرا شد.

22 شهریور 47
داستان کوتاه قسمت یازدهم عمارت رازآلود
داستان کوتاه قسمت یازدهم عمارت رازآلود

در اعماق عمارت نقره‌ای، آرمان سرانجام با حقیقتی روبه‌رو شد که تمام باورهایش را فرو ریخت. مرد ناشناسی که سال‌ها همه تصور می‌کردند کشته شده، همان سامان نیک‌فر، پدر واقعی او بود. سامان اعتراف کرد برای محافظت از جان آرمان مجبور شده مرگ خود را جعل کند و با هویتی دیگر زندگی کند. در همان زمان، کلاغ نیز پرده از بخشی از راز گذشته برداشت و اشاره کرد که مرگ مادر آرمان یک حادثه نبوده است. اما پیش از آنکه حقیقت کامل آشکار شود، خبر رسید فردی ناشناس وارد عمارت شده؛ کسی که حتی کلاغ نیز از شنیدن خبر حضورش رنگ باخت. سامان با نگرانی تنها یک جمله گفت: «بنیان‌گذار واقعی انجمن کلاغ... هنوز زنده است.»

15 شهریور 63
داستان کوتاه قسمت دهم عمارت رازآلود
داستان کوتاه قسمت دهم عمارت رازآلود

پس از انفجار تونل، آرمان و همراهانش از مسیر اضطراری به تالاری قدیمی در اعماق زیرزمین رسیدند؛ جایی که برای نخستین بار نشانه‌های گروه «ققنوس» در کنار نشان انجمن کلاغ دیده می‌شد. دکتر کامران وثوق صندوقی مخفی را گشود و نوار صوتی سامان را برای آرمان پخش کرد. سامان در آن پیام فاش کرد که سال‌ها پیش برای محافظت از پسرش مجبور به ناپدید شدن شده و کلید اصلی پرونده ققنوس نه در اسناد، بلکه در حافظه آرمان پنهان است. هنوز شوک شنیدن صدای پدرش پایان نیافته بود که مردی با چهره‌ای آشنا از تاریکی بیرون آمد و خود را کسی معرفی کرد که بیست سال اجازه نداشته پدر آرمان باشد. پیش از آنکه حقیقت بیشتری آشکار شود، صدای شلیک گلوله در تالار پیچید و افراد کلاغ محل اختفای آن‌ها را محاصره کردند.

08 شهریور 57
داستان کوتاه قسمت نهم عمارت رازآلود
داستان کوتاه قسمت نهم عمارت رازآلود

آرمان، دکتر کامران وثوق و همراهانش پس از مشاهده تصاویر دوربین‌های مخفی، با مردی روبه‌رو شدند که شباهتی حیرت‌انگیز به سامان، پدر آرمان، داشت. کلاغ با اطمینان اعلام کرد که پرونده ققنوس در اختیار آرمان است و او را وادار به تحویل اسناد کرد. دکتر وثوق برای نخستین بار بخشی از پرونده را گشود و حقیقتی تکان‌دهنده را فاش کرد؛ مادری که آرمان تمام عمر می‌شناخت، مادر واقعی او نبود و بخشی از هویتش از همان روز تولد پنهان شده بود. پیش از آنکه فرصتی برای پرسیدن سؤالات بیشتر باقی بماند، کلاغ محل اختفای آن‌ها را پیدا کرد و با انفجاری مهیب راه خروج را بست. در میان گردوغبار، مرد ناشناس تنها یک جمله بر زبان آورد: «آرمان... فرار کن.»

01 شهریور 68
نظرات شما درباره سرگرمی
امتیاز:
آخرین مقالات