با ورود جلال فرهمند، بنیانگذار واقعی انجمن کلاغ، همه معادلات عمارت نقرهای تغییر کرد. آرمان فهمید کلاغ، برخلاف تصورش، تنها مجری دستورات انجمن بوده و تصمیمهای اصلی سالها توسط جلال گرفته میشده است. جلال کلیدی قدیمی را نشان داد و از وجود خزانهای مخفی در عمارت سخن گفت؛ خزانهای که نسخه اصلی قرارداد تأسیس انجمن، فهرست اعضا و وصیتنامه بنیانگذار در آن نگهداری میشود. هنوز گفتوگو ادامه داشت که آژیر خطر عمارت به صدا درآمد. یکی از افراد انجمن خبر داد شخصی ناشناس وارد بخش شرقی ساختمان شده، اما هیچ تصویری از او در دوربینها ثبت نشده است. لحظهای بعد، صدای شلیک گلوله، خاموش شدن چراغها و صدای مردی ناشناس که خواهان کلید خزانه بود، آغاز فصل تازهای از ماجرا شد.

