پس از انفجار تونل، آرمان و همراهانش از مسیر اضطراری به تالاری قدیمی در اعماق زیرزمین رسیدند؛ جایی که برای نخستین بار نشانههای گروه «ققنوس» در کنار نشان انجمن کلاغ دیده میشد. دکتر کامران وثوق صندوقی مخفی را گشود و نوار صوتی سامان را برای آرمان پخش کرد. سامان در آن پیام فاش کرد که سالها پیش برای محافظت از پسرش مجبور به ناپدید شدن شده و کلید اصلی پرونده ققنوس نه در اسناد، بلکه در حافظه آرمان پنهان است. هنوز شوک شنیدن صدای پدرش پایان نیافته بود که مردی با چهرهای آشنا از تاریکی بیرون آمد و خود را کسی معرفی کرد که بیست سال اجازه نداشته پدر آرمان باشد. پیش از آنکه حقیقت بیشتری آشکار شود، صدای شلیک گلوله در تالار پیچید و افراد کلاغ محل اختفای آنها را محاصره کردند.

