آرمان، دکتر کامران وثوق، پیرمرد و فرهاد کیانی وارد اتاق کنترل زیرزمین شدند؛ جایی که سالها مرکز فعالیت مخفی انجمن کلاغ بود. فرهاد با نمایش فیلمی قدیمی از دوربینهای عمارت، بخشی از خاطرات فراموششده آرمان را زنده کرد. در آن فیلم، سامان آخرین بار زنده دیده میشد و برای لحظاتی با آرمان خردسال صحبت میکرد. همچنین اسناد پزشکی نشان دادند که هویت جسدی که بیست سال پیش به نام سامان دفن شده، هرگز به طور قطعی تأیید نشده است. درست زمانی که همه درگیر این حقیقت بودند، تصاویر دوربینهای امنیتی نشان داد کلاغ همراه مردی وارد زیرزمین شده است که چهرهاش شباهتی غیرقابلانکار به سامان داشت. آرمان با دیدن تصویر او، ناباورانه گفت: «اون... خود پدرمه.»

