داستان کوتاه قسمت چهارم عمارت راز الود
آرمان پس از فرار از مهمانخانه، همراه پیرمرد به کلبهای مخفی در دل جنگل پناه برد. نامهای که سامان سالها پیش برای پسرش نوشته بود، نشان میداد افراد ناشناس به دنبال پروندهای به نام «ققنوس» هستند؛ پروندهای که میتوانست راز واقعی انجمن کلاغ را آشکار کند. در کلبه، آرمان با عکس کامل چهار مرد روبهرو شد و برای نخستین بار فهمید نفر چهارم، مردی است که در مراسم خاکسپاری پدرش حضور داشته و از همه عجیبتر، پیرمرد ادعا کرد او برادر مادر آرمان است؛ رازی که مادرش هرگز از آن سخنی نگفته بود. هنوز شوک این حقیقت از بین نرفته بود که خودرویی مقابل کلبه توقف کرد و مردی ناشناس پشت در ایستاد. او با اطمینان گفت راه فراری باقی نمانده و آرام دستگیره در را پایین کشید.
28 تیر
72