آرمان و پیرمرد در کلبهای مخفی در دل جنگل با مردی روبهرو شدند که خود را «کلاغ» معرفی کرد؛ فردی که سالها نامش در نوشتههای سامان دیده میشد اما هیچکس هویت واقعی او را نمیدانست. کلاغ مدعی شد سامان به قتل نرسیده، بلکه تصمیمی که در آخرین شب زندگیاش گرفت، مرگ او را رقم زد. او ساعت جیبی سامان را به آرمان تحویل داد؛ ساعتی که عقربههایش روی ۹:۲۵ متوقف مانده بود. داخل ساعت نیز جملهای پنهان شده بود: «قاتل را در میان دشمنانت جستوجو نکن.» پیش از آنکه آرمان فرصت پرسیدن سؤالهای بیشتر را پیدا کند، خبر رسید دکتر کامران وثوق، مردی که همه تصور میکردند سالها پیش مرده است، وارد عمارت نقرهای شده و همین خبر باعث شد کلاغ با شتاب محل را ترک کند.